چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟
آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلبهاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود.سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد...

برخلاف دیگر سیارات خاکی منظومه شمسی، پوسته زمین یکپارچه نیست، بلکه از تکههای جداشدهای تشکیل شده که روی گوشته مذاب زمین حرکت میکنند. این صفحات در برخی نقاط از یکدیگر جدا میشوند (مانند جزایر هاوایی در اقیانوس آرام)، در برخی نقاط به هم کوبیده میشوند (مانند رشتهکوه هیمالیا در آسیا) و در برخی نقاط دیگر یکی به زیر دیگری میرود (مانند خط ساحلی کالیفرنیا در آمریکای شمالی).این حرکتها منجر به فعالیتهای زمینشناختی مانند زمینلرزه و آتشفشان در مرزهای صفحات میشود.
در منطقهای که ایران واقع شده، از 20 میلیون سال پیش صفحه عربستان به صفحه اوراسیا برخورد کرده و با فشار آوردن به آن باعث چین خوردن پوسته و پدید آمدن رشتهکوههای البرز و زاگرس شده است. البته این حرکت در مقایسه با دیگر فعالیتهای تکتونیکی خیلی هم شدید نیست.
شدیدترین حرکت از این نوع مربوط به حرکت صفحه هند به سمت بالا و برخورد با صفحه اوراسیاست که از 50 میلیون سال پیش آغاز شده و باعث پدید آمدن رشتهکوه هیمالیا و رشد مرتفعترین قلههای روی زمین شده است.
در تصویر زیر شما میتوانید شباهت و تفاوت ساختار زمینشناختی کشورمان را با دیگر کشورهای همسایه ملاحظه کنید.

"کیژوله و گه لا"
پاییزیکی بی گل و سارد
له سه رلوتکه ی چناری به رز
بای توره هه لی وه شاندو
زیله یی کی دا له گه لا ...
کیژوله یکی جوانو ناز دار
له پشتی ده لاقه ی به سراو
سه یری له کرد
ئه و کیژوله ،
خواخوای ئه کرد ئه و گه لا
رابوه سته و خوینی نه رژی
گه لایش لی رزی
کوته سه رخو ل و زه وی !
ئه کیژوله کوردستان بو
ئه و گه لایشه
هه لبجه بو که وا وه ریاگربخواهیم می شود (رعایت قانون آسانتر است یا قانون شکنی؟)
هر یك از ما هنگامیكه از خانه خارج می شویم تا زمانی كه باز می گردیم با مشكلات متعددی برخورد می كنیم مشكلاتی كه روح و روان ما را آزار میدهند، مشكلاتی كه آفریننده آن ها خود ما هستیم و تنها به دلیل اعتقاد نداشتن به رعایت حریم یكدیگر آن را به زندگی خود تحمیل می كنیم.
شاید بهتر باشد در ابتدا بحث را وارد حوزه های انتزاعی نكنیم و از حوزه های ملموس تر مسئله حقوق شهروندی را مطرح كنیم.
پیاده رو حریم عابران پیاده است و شما از شلوغی و سرعت بالای خودروها به پیاده رو پناه آورده اید اما در هنگام عبور از پیاده رو به صورت مرتب به دلیل برخورد با وسایل و لوازم مغازه داران، بساط دست فروشان، خودروهایی كه پیاده رو را مكان فروش میوه كرده اند، خودروهایی كه در پیاده رو پارك شده اند و یا مصالح ساختمانی كه برای ساخت برج و آپارتمان كنار خیابان تلنبار شده و پیاده رو را به تصرف خود در آورده اند مجبور به ورود به حوزه خیابان می شوید و سرانجام به دلیل خسته شدن از برخورد به موانع زیاد ترجیح می دهید كه در همان خیابان خطرناك به سمت مقصد حركت كنید.(آیا رعایت قانون آن قدر مشکل است که ما رو به قانون شکنی می آوریم ؟ مغازه داران عزیز به جای اینکه پیادروها را محل نمایش اجناس خود می کنند و سد معبر برای عابرین ایجاد می کنند آیا این بهتر نیست ؟که اجناس در حریم مغازه چیده شود و و نظمی هم به فضای داخل شهر داده شود .
آیا با ایجاد طرح کارت پارک و چندها پارکینک در سطح شهر باز بهانه ایی برای پارک در حریم پیاده روها باقی می ماند ؟آیا مغازه داران عزیزی که بساط مغازه خود را در پیاده روها پهن می کنند علاوه بر آن بر فضای خیابان روبروی مغازه خود برای پارک ماشینشان نیز حقی دارند ؟
میوه فروش های که با ماشین خود راه عبور را در میدان ورودی شهر (میدان جهاد)بر روی شهروندان می بندند آیا می دانید که چشم انداز زشتی را برای شهر خلق می کند ؟
تلنبار مصالح ساختمانی در کوچه ها و حتی خیابانها برای مدت زمان طولانی باز یکی دیگر از مشکلات درون شهری است
البته اگر پیاده روی باقی مانده باشد اگر شانس بیاورید و با موتورسوارانی كه پیاده روها را با پیست اشتباه می گیرند و از اینكه عابران پیاده مزاحم تفریح آنها می شوند گله مندند تصادف نكنید و فرصت رسیدن به جاده را به دست آورید.
بعد از یك هفته كار و رفت و آمد ها و استرس های مختلف می خواهید آخر هفته را مقداری استراحت كنید اما هنوز آفتاب نزده صدای بلند گوی خودرویی كه اجناس مختلف از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را بار زده شما را از خواب بیدار می كند كاری از دست شما بر نمی آید و تنها عصبانیت و یا سردرد ناشی از برخواستن ناگهانی از خواب برای شما می ماند.(راهکار چیست؟)آیا ایجاد و تعیین سه ،چهار مکان به صورت میادین فروش میوه و تره بار در چهار نقطه از شهر این مشکل را حل نمی کند؟
شاید هم تصمیم گرفته اید از گرمای هوا به خنكای بوستانها کنار دریاچه و یا پارک ساحلی دریاچه زریوار و یا طبیعت بکر هورامان پناه ببرید شامتان را بر می دارید و راه می افتید در همان ابتدا رانندگانی با بی احتیاطی خلقتان را تنگ می كنند هنگامیكه به مقصد رسیدید می خواهید نفسی بكشید و از زیبایی طبیعت بهره ای ببرید اما صدای بلند آهنگ خودروها و بوق های مكرر آنها باز هم موجب ناراحتی شما می شود.
موارد ذكر شده تنها نمونه های كوچكی از برخی موارد نقض حقوق شهروندی ماست مواردی كه هرچند كوچكند اما تكرار هر روزه آنها روح و روان ما را جریحه دار می كند، در بسیاری از مواقع حتی راه مقابله با اینگونه موارد را هم نمی دانیم و بهتر است واضح تر بگویم شیوه مقابله با ساده ترین امور از جمله مقابله با تعرض به حریم قانونیمان در پیاده رو و خیابان را فرا نگرفته ایم و همین جاست كه یا علی رغم میلمان بی تفاوت از كنار آنچه آزارمان می دهد می گذریم و یا دعوای بی موردی را آغاز می كنیم دعوایی كه حتی ممكن است در آن اتفاقات جبران ناپذیر رخ دهد.
در پاسخ به این پرسش كه چگونه می توان این مشكلات را برطرف كرد؟ چگونه می توان این مسئله را حل كرد دشوار است اما آیا باید همچنان منتظر بمانیم كه با اقدامات مختلف از اقدامات ارشادی گرفته تا اقدامات قهری و جریمه و تنبیه ما را وادار به رعایت حریم یكدیگر نماید یا اینكه باید خودمان دست به كار شده و اخلاق های ناپسندمان كه شایسته تمدنی كه همواره از آن دم می زنیم و به آن مباهات می كنیم، نیست را اصلاح نماییم.
شاید پله اول در بهبود این وضعیت كنار گذاشتن فرهنگ انتظار از دیگران است متاسفانه بسیاری از مردم در كشور ما رعایت حقوق شهروندی را وظیفه دیگران می دانند و بدون رعایت كردن اصول ابتدایی احترام به دیگران، انتظار دارند هیچ كس به حریمشان تجاوز نكند، به دلیل یك تصادف كوچك راه را بند می آورند و معطل كردن چند ساعته صدها نفر برایشان مهم نیست اما همیشه منتظرند دیگران قوانین را رعایت كرده و با دیدن كوچكترین بی قانونی از سوی افراد دیگر بشدت شاكی شده و حتی درگیریهای لفظی و فیزیكی ایجاد می كنند.
پس بیاید قدمی بر داریم تا آرمان شهری بسازیم شهرمان را الگوی برای شهر های دیگر کنیم به امید آن روز که هر یک از ما شهروند مسئولیت پذیری باشیم و شهری زیبا خلق کنیم .
اگربخواهیم دنیا را به کام خود و دیگران تلخ نکنیم بهتر است به جای شاکی بودن و غر زدن به همه چیز ،همه کس، به زمین ،زمان و...به آنچه که داریم شاکر باشیم .مبادا این نیز از دست برود !!!!!
این مطالب را به بهانه گپ خودمانی که بایکی از دوستانم داشتم،نوشتم امید است مورد توجه واقع شود. اوکه از همه چیز و همه کس شاکی است هیچگاه به داشته های خود فکر نکرده است ،یعنی همیشه نیمه خالی لیوان را می بیند،فکر کنم انسان با داشته های اندک خود می تواند زندگی را به کام خود شیرین کند.چراکه تصور من این است که:به عنوان مثال کسی که یک دوچرخه دارد و از آن به خوبی استفاده نمی کند و لذت نمی برد اگر ماشین آنچنانی هم داشته باشد باز و...
و از طرف دیگر هم نباید انسان باتغییر شرایط زندگیش از زمین و زمان شاکی شود و با یافتن موقعیت بهتر گذشته اش را کامل فراموش کند ،چرا که گهی زین به پشت است و گهی پشت به زین! به هر حال ما انسانیم همان کسی که ما را تا عرش می رساند می تواند بر فرش هم بنشاد.پس باید مواظب بود!
گویند که دختری بود نابینا که از خودش بخاطر کور بودنش تنفر داشت. او از همه کس و همه چیز بجز دوست پسر بامحبتششاکی و متنفر بود. آن پسر در همه حال کنارش بود. آن دختر می گفت اگر فقط می توانست دنیا را ببیند، با دوست پسرش ازدواج خواهد کرد.
روزی کسی دو چشم به دختر اهدا کرد و او توانست همه چیز از جمله دوست پسرش را ببیند. پسر از او پرسید، "حالا که می توانی دنیا را ببینی، با من ازدواج می کنی؟"دختر وقتی دید دوست پسرش هم کور بوده شوکه شد و از ازدواج با او سرباز زد. پسر با اندوه زیاد او را ترک کرد و چندی بعد در نامه ای برایش نوشت:
حالا که با من ازدواج نمی کنی "فقط از چشمانم خوب مراقبت کن عزیزم."
پیام این داستان این است که چگونه وقتی شرایط انسان تغییر میکند، فکرش هم دگرگون می شود؟البته می توان گفت تنها اندک افرادی هستند که گذشته شان را فراموش نمی کنند و در همه حال حتی در سخت ترین موقعیت ها باز شاکر هستند که به تفسیر می توان گفت ایمان قوی دارند .
کل لحظه های زندگی حکمتی دارند و باید شاکر بود و همه لحظات را به یک موهبت و نعمت قلمداد نمودمثلاً هرگاه می خواهیم کلمه ای ناخوشایند به زبان آوریم، به کسانی فکر کنیم که حتی قادر به تکلم هم نیستند.
قبل از اینکه از مزه غذا شکایت کنیم، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.
قبل از آنکه از فرزندانمان شکایت کنیم، به کسی فکر کنیم که آرزوی بچه دار شدن دارد و سالهاست که آرزویش این است که در اول مهر مانند سایر افراد برای بچه اش لوازم والتحریر بخرد یا اینکه در جلو درب مهد کودک ساعت ها منتظر بیرون آمدن بچه اش باشد!!!
قبل از آنکه شکایت کنیم از اینکه چرا کسی خانه امان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدمهایی فکر کنیم که مجبورند شب را در خیابانها بخوابد.پیش از نالیدن از مسافتی که مجبوریم رانندگی کنیم، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.پیش از آنکه از شغلمان خسته شویم و از آن شکایت کنیم، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل ما هستند فکر کنیم.یا به کسانی که هرروز به میدان شهر می روند و بدونه اینکه کاری برای آنها پیدا شود با دست خالی به خانه بر می گردند .
اما قبل از اینکه به فکرِ گرفتن انگشت اتهام به سوی کسی یا محکوم کردن او بیفتیم، بیاد بیاوریم که هیچ کدام از ما معصوم نیستیم و همه به یک خالق جواب پس می دهیم.
هر چند زندگی اندکی سخت است !! اما زمانی که افکار ناامید کننده به سوی ما هجوم می آورند به زندگی لبخندی بزنیم و خدا را بخاطر زنده بودنمان شکر کنیم.
چراکه هستند افرادی که در این کره خاکی ،به ظاهر زندگی می کنند ،اما به خاطر نداشتن ها!روزی صد بار می میرند و زنده می شوند.
به هر حال زندگی جریان دارد و یک نعمت بزرگ است،اگر قدر آن را بدانیم و شاکی نباشیم .انسان هاي بزرگ در باره عقاید سخن مي گويند؛
انسان هاي متوسط درباره وقایع سخن مي گويند؛انسان هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند؛
انسان هاي بزرگ درد ديگران را دارند؛
انسان هاي متوسط درد خودشان را دارند؛
انسان هاي كوچك بي دردند؛
انسان هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند؛
انسان هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند؛
انسان هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند؛
انسان هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند؛
انسان هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند؛
انسان هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند؛
انسان هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند؛
انسان هاي متوسط پرسش هایي مي پرسند كه پاسخ دارد؛
انسان هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند؛
انسان هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند؛
انسان هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند؛
انسان هاي كوچك مسئله ندارند؛
انسان هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند؛
انسان هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند
1) انتخاب الگو:
زنبور عسل حشرات مفید و ارزشمند و پاکیزهای هستند. در تمام طول عمرشان الگویشان گل است. فقط دنبال گل هستند تا از شکوفه تلخ گل، گرده و شهد تهیه کنند. گرده گل را برای غذای نوزادان و شهد گل را برای شفای مردم درست میکنند. اگر ما برای به دست آوردن غذای روح و جسم خود الگوی خوب داشته باشیم بسیاری از مشکلات ما حل میشود .

ادامه....
ادامه مطلب
آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشد
دوباره به رحمتش امیدوار شوم ،
آموخته ام اگر تااکنون به آنچه که خواستم نرسیدم
خدا بهترش رادر نظر گرفته و...
آموختم که زندگی سخت است ولی من از او سخت ترم
از جنگ بدم می آید !
اما با زندگی می جنگم تا...
فکر این را هم کرده ام چگونه بمیرم
گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر !
ح.ملکی
چشمه (هانه وا)گواز در 50 کيلومتری شمال غربی شهر کامياران قرار دارد و در دامنه روستای گواز در یک دره صعب العبور واقع شده است. در محل اصلی سرچشمه رنگ آب سفيد است که به علت وجود سولفور و آهن است. اين چشمه برای درمان بيماريهای پوستی ، در درمان بيماريهاي رماتيسم ، و تورم موضعي موثراست. مصرف اين نوع آب به صورت آشامیدن و استحمام موجب گشادي رگهاي خوني ميشود . اين نوع آب اگر آشاميده شود مثمرالثمر خواهد بود .
این آب گوگردی بوده و بوی تخم مرغ آب پز می دهد،ورود گوگرد به دستگاهمتابوليسم بدن باعث بروز فعل و انفعالات مختلف در اين دستگاهها شده و در درمان بيماريهاي مختلف تنفسی ، رماتيسم و بيماريهاي پوستی موثر واقع مي شود.
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
روی شمع ها، درست در نقطه ای که نشان داده میشود، کلیک کنید. شومینه را نیز روشن کنید و سپس آهنگ مورد علاقه را انتخاب کرده و روی نقاط سبز بالای پیانو کلیک کنید. امیدوارم از این تجربه لذت ببرید
بحرالمیت، نام دریاچهای در کشور اردن (نزدیک مرز این کشور با فلسطین اشغالی ) است که ساحل و سطح آب آن با ارتفاع 423 متر زیر سطح آبهای آزاد، پستترین خشکی زمین را تشکیل میدهد و دارای شورترین آب طبیعی زمین است.
شوری آب این دریاچه 33.7درصد است که8.6 برابر شورتر از آب اقیانوسهاست. این آب فوقالعاده شور دو ویژگی به همراه دارد، نخست اینکه چگالی آبنمک این دریاچه به قدری است که انسان میتواند به راحتی روی آن شناور شود و هرگز غرق نشود و دوم، اینکه هیچ موجود زندهای نتواند در بحرالمیت زندگی کند (هرچند گزارشهایی از وجود نوعی باکتری عجیب و سازگار با آب شور این دریاچه ارایه شده است). نام بحرالمیت (به معنی دریای مرده) نیز به همین حقیقت اشاره دارد که هیچ موجود زندهای در آن زندگی نمیکند.
این دریاچه 67 کیلومتر طول و 18 کیلومتر پهنا دارد و پس از احداث سد در دهه 1950 / 1340 به منظور انتقال آب رود اردن برای مصارف آشامیدنی، بیش از 25متر از ارتفاع آب دریاچه کاسته شده و اگر این روند به روال فعلی ادامه یابد، در آینده نه چندان دور این جاذبه توریستی کاملا خشک خواهد شد.
شرایط مشابهی نیز برای دریاچه ارومیه وجود دارد، یعنی میزان شوری آن به قدری زیاد است که به سادگی میتوان روی آن شناور شد.
برای مشاهده عکس بزرگ از نشنالجئوگرافیک، اینجا را کلیک کنید.
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم،
سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم،
بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم،
سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،
سپس می تونستم به کار برگردم اما برای بازنشستگی تلاش کردم،
اما اکنون که در حال مرگ هستم،
ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم
لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
قدردان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.
برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم ...
ارسالی از طرف آقای مرادی باتشکر فراوان از ایشان
این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬ چهارم چهار حرفی… تا بیستمین کلمه بیست حرفی!!
نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار:
ترجمه جمله :
نمیدانم این دکترهای خانواده گی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری می جوید
این روزها کوچه و پس کوچه های شهرمان را کودکانی پرکرده است که نمی دانم بی سرپرست بنامم یا بد سرپرست عاجزانه تقاضای کمک می کنند .از پول گرفته تا لباس و خوراکی و غیره همین روزهای آخر ماه مبارک رمضان بود که دختری خورد سال در حالی که هم سن و سال های او در کوچه مشغول بازی های کودکانه بودند چند دقیقه ایی به آنها زل زد و بعد به راهش ادامه دادو از من تقاضای کمک کرد .من هم قبل از این که به او کمکی بکنم با زبان کودکانه و با محبت گفتم پول می خوای چکار باپولت چکار می کنی؟درحالی که صورتش آفتاب سوزانده بود و چشمانش را به زمین دوخت و گفت که می خواهم برای مدرسه ام دفتر نقاشی و مداد بخرم .بد جوری دلم آتیش گرفت من هم گفتم کدام مدرسه ؟؟؟!!!! برای اینکه غرور شکسته شده اش را بیشتر از این خورد نکنم به خود اجازه ندادم سوالی دیگری از ایشان بپرسم اما بعد چند لحظه این سوال برایم پیش آمدآیا این کودکان از طرف افرادی سودجو به کار گرفته می شوند ؟آیا واقعا بار مسئولیت و مخارج زندگی این کودکان را والدین شان باید تقبل کنند یا اینکه برعکس این کودکان به این گونه مخارج خانواده را جمع آوری می کنند؟آیا واقعا قدم های برای جمع آوری اینگونه افراد برداشته شده است ؟آیا این افرادواقعا نیازمندند یا به این نوع زندگی عادت کرده اند ؟ آیا اینها برای خود کار می کنند و مبالغ جمع آوری شده را صرف زندگی خود می کنند ویاصاحبان آنها دود می کنند ؟ و هزاران سوال دیگر ،
و او رفت و نقاشی من را اینگونه کشیدو...
چرا که به احساس کودکانه اش برای چند ثانیه گوش دادم
او به آنها گفت بیاید سرلبه!!!
آنها گفتند می ترسیم !
اوبه آنها گفت بیایید سرلبه
آنها آمدند
او آنها را هول داد و...آنها پرواز کردند!!!!!!!
عزیزان برداشت خود را ازاین حکایت، حتمابرای ما ارسال کنید
.: Weblog Themes By Pichak :.



